بایگانی برای موضوع ‘ داستان ’

داستان اعتکاف چوپان عاشق

 

 منطقه ای ییلاقی در دامنه طبیعتی زیبا، محل گشت و گذار بود و چوپانی جوان از روستای مجاور ییلاق، معمولا در آن حوالی مشغول چرانیدن گوسفندان بود. طبیعت سر سبز و شادابی آن روح لطیف چوپان جوان را لطیف تر کرده بود و چشم ریزبین او را تیزتر. شاهزاده خانمی…

ادامه مطلب

افسانه جومونگ و حماسه حسین (ع)

 

  نشستم توی خونه و کانال ها رو این ور ، اون ور می کنم ، دارم دنبال مختار می گردم ، سال قبل بازپخشش بیشتر از این بود ، خدا اجرش بده میرباقری رو ، واقعا زحمت کشیدن. خدا رحمت کنه مختار رو . شبکه نمایش “پارک ژوراسیک ۲”…

ادامه مطلب

قربانگاه موانع محبوب

 

 یه روز این خواهر خوب ما گفت که بالاخره بعد از کش و قوش فراوان !! تصمیم خودش رو گرفته و میخاد چادری بشه و ما هم که اجازه نداریم به بقیه امر و نهی کنیم ، چیزی نگفتیم و فقط از تصمیم منطقی ایشون خوشحال شدیم. منتها چند روز…

ادامه مطلب

پتروس_فداکار

👌بچه که بودم مثل خیلی از پسرای #دهه_شصتی از پتروس فداکار خیلی خوشم می آمد و به نوعی الگوی دوران کودکی ام بود . 🔴یادش بخیر زمستونها توی صف خرید نفت که انگشتام کِرِخ می شد با یاد پتروس که با #فداکاری دستش رو گذاشت توی سوراخ نشتی سدّ بالادست…

ادامه مطلب

نان سنگک هزار تومان

  صبح هوا خیلی سرد و یخی بود، قبل اداره رفتم سنگکی، نون بخرم بدم خونه و برم سرکار.آخه دخترم گفته که نون لواش دوست نداره و حتما بایس سنگک خشخاشی بخوره. نونوایی خلوت بود و سه نفری قبل من تو صف بودند. یکی شون داشت ورژن های مختلف هاشمی…

ادامه مطلب

داستان ما ۵ نفر

امتحان مکانیک سیالات ۲ استاد سخت گیرش قبلا وعده داده بود پوست بچه ها رو سر جلسه می کنه!! همه گیر سؤال اول بودند و استاد داشت همونو توضیح میداد که  بی هوا گفتم : ببخشین استاد تو سوال ۵ اونی که نوشتین آب برا مانومتر، اون جیوه است اشتباهی…

ادامه مطلب

مناظره ایزی لایف و مای بی بی ( نهایت لذّت در اوج ذلّت )

 

چند روز پیش ، آی کی یو اس ام اس داد که اگه اینجایی ، زود بیا که سلمان و آقا طنّاز بحثشون شده و اوضاع خفنه!! نوشتم چی شده؟ جواب داد تقصیر خودته دیگه !! سر قضیه تیکه های طنز آق طنّاز  هست! منم که عادت دارم به کَل کَل های این دو ، اس زدم چهار قل بخون فوت کن دارم…

ادامه مطلب

کفتر بازی بلوغی ۴ ( تسویف دام موثر شیطان )

 

بازم عیدی رفته بودم خونه مادربزرگم ، دیدم دایی پشت بام داره کفتر بازی میکنه و منم رفتم پیشش تا یک ساعتی هم شده ، بی خیال زندگی ماشینی و مشغله هاش بشم ، تا خاستم از راه پله سرمو ببرم بیرون و برم رو پشت بوم ، دایی اشاره کرد بشین !! منم که به اَدا و اَطفاراش عادت…

ادامه مطلب

یاد مرگ در کلنیک پزشکی

آنفلوانزای نوع چندم گرفته بودم و مجبور شدم برم دکتر- قربونش برم آقا دکتر هم سه تا سفتریاکسون نوشت برامون- نمیدونم نوش جان کردین یا نه – گاوکشه بلانسبت – خلاصه به خواهش من سه تا هم سِرُم نوشت تا قاطی اونا بزنیم تو رگ و عذاب نکشیم. خلاصه روز…

ادامه مطلب

خدا – خرما– هم خدا هم خرما – هیچ کدام، کدام را انتخاب می کنید؟

وقتی کودک بودم ،باران که می بارید ،خیلی خوشحال می شدم پدرم می گفت:  باران را خدابرای ما می فرستد. گلهای باغچه ی حیاطمان بعد از باران خیلی ناز می شدند.  مادرم می گفت: زیبایی ها را خدا آفریده و همه چیز مال خداست .مادر بزرگم که از دنیا رفت…

ادامه مطلب

تعمیرگاه مکانیکی بلوغی ( برای خدایی شدن از کجا شروع کنیم؟؟!! )

چند روز پیش باطری ماشینم ادا در می آورد و بردمش تعمیرکاری ممد برقی. اوستا ممد یه وراندازی کرد و گفت از دینامشه آقا احسان . باطری رو شارژ نمی کنه، و شروع کرد به باز کردن دینام. همون جوری که اوس ممد  داشت کار می کرد ، منم سوال جواب رو شروع کردم و رفتم توی فضای بلوغی .  پرسیدم ، سیستم کار دینام و باطری چه…

ادامه مطلب

آی کیو بلوغ به ارزانسرا میرود.( اینجا مجهز به دوربین تصویربرداری است . مواظب باشید)

 

سلام بر و بچ بلوغی عزیز، آقای برادری تماس گرفتند و گفتند که بازم براشون مشغله ای پییش اومده و به من سپرده مطلب بندازم تو بلوغ ….. منم داشتم فکر میکردم که چی بنویسم که یهو والده مهربان  گفت :   حاضر شو بایس بریم خرید…. تا خاستم بگم کار دارم گفت  لابد باز این آقا احسان برادریش گل کرده و کار دستت داده….. اینا اگه آخرش مخت…

ادامه مطلب