بایگانی برای موضوع ‘ عشق ’

داستان اعتکاف چوپان عاشق

 

 منطقه ای ییلاقی در دامنه طبیعتی زیبا، محل گشت و گذار بود و چوپانی جوان از روستای مجاور ییلاق، معمولا در آن حوالی مشغول چرانیدن گوسفندان بود. طبیعت سر سبز و شادابی آن روح لطیف چوپان جوان را لطیف تر کرده بود و چشم ریزبین او را تیزتر. شاهزاده خانمی…

ادامه مطلب

گفتگو با معشوق

رد میشدم از یه کوچه خلوت ، یه نوجوونی که تازه پشت لبش سبز شده بود داشت با تلفن حرف می زد. یه جوری محو اون ور خط بود که من هیچ چی، در ودیوار رو هم نمی دید. انگار فقط جسمش اینجا بود. چی ها می گفت کاری ندارم،…

ادامه مطلب

سُرسُره بازی آی کیو بلوغ

رفته بودم پارک و نشستم کنار حوض آب و به صدای شر شر فوّاره آب گوش می دادم . نمیدونم امتحان کردین یا نه؟صدای شرشر آب خیلی آرام بخشه. همینطوری داشتم ریلکس میشدم که یهو صدای بازی بچه ها آرامشم رو زد به هم…… یه دختر و پسر کوچیک بودن…

ادامه مطلب

رد شدن از امتحان عاشقی

کوچه ای محل رد شدن روزانه پسری جوان بود. روزی دختری زیبا روی از آن کوچه عبور می کرد . پسر دلش با دیدن آن دلبر، دوام نیاورد و دنبال دختر به راه افتاد. دختر متوجه پسر شد و پرسید : چه میخواهی؟ پسر با صدایی لرزان جواب داد :…

ادامه مطلب

چرا صد دله و میق میقی عاشق می شیم ؟؟!!

 دیروز توی خونه بحثش بود که دختر یکی از فامیلا عاشق شده . چه جور هم. صد دله عاشق پسری شده و هر کی هر چی میگه تو کتش نمی ره. دختره که  درسش هم عالیه و آی کی یو جوری زده به سیم آخر که میخاد قید همه چی رو بزنه ….

ادامه مطلب

ریشه عاشق شدن و زیبا دوستی

 کلا حس زیبا دوستی و اینی که انسان نوعا از زیبایی خوشش میاد و گاها عاشق زیبایی میشه ( فرقی نمی کنه اون زیبایی طبیعت باشه ، دختر باشه ، پسر باشه ، گل باشه یا نقاشی زیبا باشه. صوت زیبا باشه یا صورت زیبا باشه) دلیل داره. علاقه شدید…

ادامه مطلب

دور شدن امید از همراه حقیقی (‌قسمت دوم )

بعد ماجرای امید تا قرارمون ذهنم مشغول دو مسئله شده بود ، اول اینکه قدیما که تلفن همراه و وسایل ارتباطی به این گستردگی نبود مردم مگه چیکار میکردن ؟!! مثلا یه پسری که می خواست بره سربازی تا شش ماه هم از هم خبر دار نبودند فوقش یه نامه…

ادامه مطلب

دور شدن امید از همراه حقیقی ( قسمت اول )

امروز صبح قرار بود برم تو یکی از مدارس که یکی از دوستامون مدیر اونجاس همینطور که وارد سالن شدم و داشتم به سمت دفتر مدرسه حرکت می کردم یه دانش آموزی نظرمو به خودش جلب کرد که جلوی دفتر ایستاده بود و سرشو انداخته بود پایین و تکیه داده…

ادامه مطلب