داستان ما ۵ نفر

امتحان مکانیک سیالات ۲ استاد سخت گیرش قبلا وعده داده بود پوست بچه ها رو سر جلسه می کنه!!
همه گیر سؤال اول بودند و استاد داشت همونو توضیح میداد که  بی هوا گفتم :

ببخشین استاد تو سوال ۵ اونی که نوشتین آب برا مانومتر، اون جیوه است اشتباهی تایپ شده آب.

استاد کُپ کرد و … .
اومد سراغم ….. بقیه رو بخام بگم داستان میشه، فقط بذار آخرشو بگم :

نمره ها رو که زدن استاد که هنوز با اون سنّش شلوار لی تنگ آبی رنگش تو ذهنمه ، به قولش عمل کرده بود.
اکثر بچه ها افتادن، اونا افتادن ولی ……
من شدم ۱۲٫۵  چون قانع بودم . رفیق جینگم شد ۱۷ چون فرصت طلب بود . مهرداد  هم رشته ای مون ۱۹ شد چون درسخون بود واقعا.

الان بعد بیست سال….  من یه مدیر جزء هستم چون قانع بودم . رفیقم معاون وزیره چون فرصت طلب بود . مهرداد دکترا گرفت و هیئت علمی و مخترعه، چون مخ بود .
استاد حل تمرین درس هم شنیدم بعدا ها سر قصّه خیانت  و ارتباط با دانشجوهاش  و این حرفا، خانومش ازش طلاق گرفته و خودش زده تو فاز افسردگی .
استاد خودش هم که خیلی خوشبین به اون ور آب بود   یه سال بعد ما رفت کانادا .

و اما …..
من و رفقیم سوالا رو داشتیم، من با اینکه همه جوابارو داشتم برا پاس نوشته بودم شدم ۱۲٫۵ و اون برا کلّ نمره نوشت و شد ۱۷ . مهرداد سوالا رو نداشت ولی نخبه بود و ۱۹ شد .

استاد حل تمرین همشهری مون بود و  از خوشبینی استاد سوء استفاده کرده و سوالا رو رسونده بود برا ما، خیانت کرده بود به اعتماد استاد .

استاد بیچاره هم تو کانادا فوت کرد، ویروس اچ آی وی گرفته بود  …. واقعا به همه چیز!!! غرب  خوشبین بوده و احتیاط نکرده پیر مرد

و این همه داستان ما ۵ نفر نبود ……

به اشتراک بگذارید ! Digg it StumbleUpon del.icio.us Google Yahoo! Reddit

1 نظر برای داستان ما ۵ نفر

  1. نوای دل گفت:

    سلام این نوشتتون واقعا به دلم نشست…..از هر قسمتش یه چیزی برداشت کردم اما چیزی که امروز دغدغه منه همون چیزیه که تو یه قسمت نوشته بودید که دوستتون شد ۱۹ چون درس خون بود اما دغدغه من اینه که چرا حزب اللهیا تلاش نمیکنن؟؟؟چرا خوب درس نمیخونن؟من خودم کنکوریم اما اندازه بقیه نمیخونم خیلی آزار دهنده است …..هرچیزی باعث میشه نشه که هم خوب خوند هم بخاطر خدا…‌همش یه جای کار می لنگه
    کلا انگار حزب اللهیا خوابن

نظر دهید

*

code

کد امنیتی *