نان سنگک هزار تومان

 

صبح هوا خیلی سرد و یخی بود، قبل اداره رفتم سنگکی، نون بخرم بدم خونه و برم سرکار.آخه دخترم گفته که نون لواش دوست نداره و حتما بایس سنگک خشخاشی بخوره.

نونوایی خلوت بود و سه نفری قبل من تو صف بودند. یکی شون داشت ورژن های مختلف هاشمی رو تحلیل میکرد، شال گردنم رو که از صورتم باز کردم گفت خدا آقا صالح رو بیامرزه و ساکت شد. من و باجاناقم رو که اتفاقاً داداشمه، تو محل به اسم صالحین بالالاری(فرزندان صالح) میشناسن .

نونوایی یه شاطر داره و یه شاگرد خمیرگیر، ظاهراً صرف نمی کنه و کارگری که نون می داد و پول می گرفت دیگه نمیاد. مشتری ها خودشون سنگک رو بر میدارن و پول رو میندازند تو سطل کوچیک کنار میز چوبی .

نفر قبل من که بهش نمی خورد آدم بدی هم باشه یه سنگک برداشت و پولشو انداخت تو سطل. تا خواست خارج بشه، خمیرگیر که سطل رو چک کرد بهش گفت: آقا دونه ای هزار تومنه ها . طرف گفت انداختم تو سطل که. شاگرد شاطر از سطل یه صد تومنی مچاله شده درآورد و گفت شما اینو انداختی تو سطل . طرف کمی خودشو جمع و جور کرد و با خجالت گفت نه، من هزاری انداختم . کمی بحث که کردند و مشتری دیگه کاملا سرخ شده بود و منکر می شد که حتما هزار تومنی انداخته تو سطل.

خمیرگیر کلّ پولهای سطل رو ریخت رو میز و گفت ببینید اینجا اصلا هزاری نداریم . طرف که آبروش هم با پولها ریخته شده بود رو میز، معلوم شد که هزار تومن هم برا خرید نون برا زن و بچّه اش نداشته . دیگه حرفی برا گفتن نداشت و آروم از سنگکی خارج شد و با بغض زیر لب تکرار کرد نه من هزاری دادم شما اشتباه میکنی . با بغض اون آقا فضا چند لحظه ساکت شد تا اینکه شاطر گفت بحث ۱۰۰۰ تومن نیست ها، نداره خب بگه ندارم و برداره بره .

یکی از مشتری ها آهی کشید و گفت میشناسمش دزد نیست، کارگره و الانم که چند وقته اوضاع ساخت وساز رکوده و یخبندان هم کار رو تعطیل کرده لابد بی پوله دیگه و بچه هاش نون میخان که برن مدرسه. چند جمله ای هم رد و بدل شد که حقیقتش حواسم نبود چی دارن میگن .

  دخترم اومد تو ذهنم که هر چی بخواد تا حد امکان براش تأمین میکنم . برا چند لحظه از خودم بدم اومد . با خودم گفتم این بنده خدا در اموال من و امثال من حقّ مسلّم داره ها.

یاد آیه قران افتادم که می فرماید : وَ الَّذینَ فی‌ أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ• لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ

و آنها که در اموالشان حق معلومی است، برای سائل و محروم. (آیه ۲۴ و ۲۵ سوره معارچ)

طول روز ذهنم درگیر بود . خاطره سردار نجات از رهبر انقلاب رو که تازه خونده بودم مرور می کردم:

” وقتی موضوع یارانه ها عملی شد، ایشان فرمودند یک مرتبه در اواخر دولت آقای خاتمی گزارشی برای من آوردند و یک رقمی را گفتند که اینها در کشور به نان شب محتاجند و شب ها گرسنه می خوابند. آقا فرمود آن شب من تا صبح خوابم نبُرد. بعدها وقتی پرداخت یارانه ها شروع شد من حساب کردم که به این ترتیب، لااقل عده ای که آقای خاتمی گفتند، دیگر شب ها گرسنه نمی خوابند.”

ذهنم رفت به صحبت های انتخاباتی آقای روحانی که گفته بودند کاری می کنم آنچنان رشد و شکوفایی اقتصادی در ملّت ایجاد بشود که احتیاج به ۴۵ هزار تومان یارانه ها نداشته باشند!! و الان کار رو به جایی رسوندند که این کارگر هم کارش رو از دست داده و هم ارزش همان ۴۵ هزار تومان آنقدر پایین اومده که توان پرداخت هزار تومان پول نان هم ندارد و مجبور به دزدی و شکستن عزت نفس خودش پیش من و بقیه میشه تا شرمنده اهل و عیالش نشه…..

دارم با خودم فکر میکنم…

اون بنده خدا که نه خودش و نه بچه هاش تا آخر عمر از نزدیک هواپیما نخواهند دید، چه حسّی دارند وقتی که خبر خرید هواپیمای چند هزار میلیاردی رو می شنوند؟؟

و ما چه وظایفی داریم؟؟

 

به اشتراک بگذارید ! Digg it StumbleUpon del.icio.us Google Yahoo! Reddit

1 نظر برای نان سنگک هزار تومان

  1. نوای دل گفت:

    فوق العاده بود
    اینم یکی از دغدغه هاست

نظر دهید

*

code

کد امنیتی *