خدا – خرما– هم خدا هم خرما – هیچ کدام، کدام را انتخاب می کنید؟

وقتی کودک بودم ،باران که می بارید ،خیلی خوشحال می شدم پدرم می گفت:  باران را خدابرای ما می فرستد. گلهای باغچه ی حیاطمان بعد از باران خیلی ناز می شدند.  مادرم می گفت: زیبایی ها را خدا آفریده و همه چیز مال خداست .مادر بزرگم که از دنیا رفت من خیلی بهانه می گرفتم و آرام نمی شدم ، خاله ام گفت :  مادر بزرگ الان پیش خدا است و خدا خیلی مهربان است .

با اوصافی که از خدا شنیدم ،  در همان عالم کودکی تصمیم گرفتم خدا بشوم ؛ تا همه ی زیبایی ها مال من باشد و مادر بزرگ پیش من بیاید و اینگونه شد که :

خدا شدن  آرزوی کودکی های من بود .

به مدرسه که رفتم آرام آرام به من فهماندند که خدا فقط یکی است و خدا شدن محال است .  من که هنوز صدای سُرفه های مادر بزرگ در گوشم بود ، تصمیم گرفتم دکتر شوم ، مادر بزرگهای مریض را درمان نمایم تا نوه ها تنها نمانند .

کلاس دوم راهنمایی بودم که معلم دینی مان درس میداد . از دنیا می گفت و از آخرت . از بهشت می گفت و از جهنم. او  صحبت می کرد و من اندیشه می کردم در عوالم نوجوانی خود ، دیدم که راست می گوید. دکتر شدنِ خشک و خالی حال نمی دهد. راستش هیچ چیز بی خدا حال نمی دهد.  گفتم مهندس مومن خواهم شد تا هم ویلایی داشته باشم در شمال و هم باغی در  بهشت. به قولی :

“هم خدا را میخواستم و هم خرما را “

دبیرستان که رفتم به تب کنکور  گرفتار بودم و به عشق شیرین گرفتارتر(شیرین خواهر دوستم شاهین بود)  .

بین کلاسهای کنکور و مدرسه ی سماء در نوسان بودم . بسان تابعی سینوسی ، و سرگردان در میان انبوه سوالات دوران نوجوانی و جوانی و چراهای بی پاسخ که ……………….. اتفاقی افتاد. و…………

نسیم رحمت به سویم وزیدن گرفت . مردی از دیار عشق و معرفت، عالمی ربانی و استادی آسمانی ، مهمان شهرمان بود . چگونه این توفیق روزی ام شد بماند.

  خلاصه اینکه با نگاهش ، سخنش و رفتارش جرقه عشق خدایی در من زد. بعد از چند جلسه صحبت با ایشان و تحقیق فراوان  . دیدم استاد کامل اخلاق است و مطمئن. هم امین بود و هم توانا.

با عنایت خداوند و لطف خاص حضرت ، و با آشنایی با این عالم فرزانه ، مسیرزندگیم به کلی عوض شد.تصمیم گرفتم فقط خدا را بخواهم و دنبال خود خود خدا باشم . آسان نبود و لی خیلی هم سخت نبود.

با دستورالعملها و راهنمایی های قدم به قدم استاد، جلوتر و جلوتر می رفتم.خیلی ها خیلی چیزها گفتند، ولی من راه رسیدن به خدا را ادامه می دادم.

مخلص کلام

بعد از فراز و نشیب زیاد با لطف خدا به خدا رسیدم. ولی وقتی به خدا رسیدم ، دیدم عجب بساطی برپاست. چه بساطی؟ من می گویم شما هم می شنوید ، اما شنیدن کی بود مانند دیدن؟؟!!

من که خرما را به خاطر خدا رها کرده بودم ، دیدم خرما هم پیش خدا بود. شیرین تر از خرما هم آنجا بود.

من که از عشق شیرین به خاطر عشق خدا گذشته بودم ، خود شیرین و بالاتر از شیرین هم آنجا بود.

دلنوازی قصه های مادر بزرگ ، زیبایی گلهای بعد از باران ، طراوت باغ های ویلایی و  ……..  همه آنجا بودند.

خلاصه خیلی چیزها پیش خدا بود. دست و پای خود را گم کرده بودم. کمی که به خود آمدم، جالب بود.  همه را دیدم ولی خودم را ندیم.

گفتم این چه بساطی است؟ که من همه را پیش خدا دیدم ولی خود را ندیدم؟

گفتند: چون خود را ندیدی ، خدا را دیدی.

آرام آرام که گرد و غبار  فرو نشست، دیگر چیزی ندیدم. یعنی چیز هایی که در محضر خدا بودند ، هم بودند و هم نبودند. مثل اینکه همه شان ، جلوه ها و شعاع هایی از نور واحد بودند.

فضا که صاف تر شد نه من بودم ونه جلوه ها بودند. فقط خدا بود و خدا بود.

به قول عارف واصل و شهید برگزیده  دکتر چمران:

خدا بود و دیگر هیچ نبود 

استاد بزرگواری که افتخار هم نشینی ایشان نصیب ما شده بود ، و این داستان خودش را برایمان نقل می کرد ، به اینجا که رسید ، به آرامی گفت:

تو گویی من به آرزوی کودکی های خود رسیده بودم

این را گفت و دیگر هیچ نگفت.

من ماندم و ذهنی پریشان. مانده بودم که من ، در مسیر گذرکاه زندگی برای رسیدن به خدا کدام گزینه را انتخاب کرده ام؟

خدا را؟ خرما را؟ هم خدا و هم خرما را؟ یا هیچ کدام را؟

واما تو ای  عزیز که حتما وزش نسیم رحمت را به وضوح احساس میکنی. تو چه کرده ای؟ و کدام گزینه را انتخاب میکنی؟

خدا را؟ خرما را؟ هم خدا و هم خرما را؟ یا هیچ کدام را؟

 

 

به اشتراک بگذارید ! Digg it StumbleUpon del.icio.us Google Yahoo! Reddit

22 نظر برای خدا – خرما– هم خدا هم خرما – هیچ کدام، کدام را انتخاب می کنید؟

  1. سلام و درود؛
    دوست عزیز این مطلب شما در پایگاه اینترنتی و بسته فرهنگی عمارنامه منتشرگردید.
    http://www.ammarname.ir/link/17523
    ما را با درج بنر و یا لوگو در وبگاه خود یاری نمایید .
    موفق و پیروز باشید .
    عمارنامه http://ammarname.ir/—- info@ammarname.ir
    یا علی

  2. مهربون گفت:

    ممنون از این مطلب جالب… زیبا نوشتید…
    من هم، هم خدا و هم خرما را!
    حتما هنوز به مرحله ی بعد نرسیده ام!… جایی که خدا باشد و دیگر هیچ نباشد!

  3. ریحانه گفت:

    سلام.
    وبلاگی را با عنوان باشگاه منتظران ثبت کردم.
    یه سر بزنید .. اگه دوست داشتید عضو باشگاه منتظران شوید.
    این باشگاه فقط قول و قراره..همین!

    انشالله که به اولین قولمون لبیک بگید.
    منتظرتون هستم.
    در پناه خدا

  4. شهاب سنگ گفت:

    خیلی جالب بود. یه تعبیر به ظاهر عرفانی زیبا از زندگی به ظاهر واقعی :دی

  5. Ariel گفت:

    سلام
    مطلتون عالی و تکان دهنده بود فکر کنم اگه خدا رو انتخاب کنیم همه چیو انتخاب کردیم انگار

  6. بنده خدا گفت:

    سلام دوست عزیز واقعاا جالب بود
    متاسفانه ما در این دوران همه دنبال خرما که چه چی بگم دنباال هسته خرماییم و خدا رو فراموش کرده ایم

  7. مهدی گفت:

    سلام
    تبریک می گم، سایت خوبی راه اندازی کردید،
    اوّلین باره که می آم،
    انشاالله مطالب خوبتون رو همچون گذشته دنبال خواهم کرد.
    موفّق باشید.

  8. امين گفت:

    ویرانه نه آنست که جمشید بناکرد
    ویرانه نه آنست که فرهاد فروریخت
    ویرانه دل ماست که هر جمعه بیادت
    صد بار بنا گشت و دگر باره فرو ریخت

    خیلی ممنون از مطلب مفیدتون
    موفق باشید
    یاحق

  9. سلام آقای برادری خسته نباشین اولا شرمنده نبودم سایتتونو تبریک بگم!
    دوم اینکه یه موردی پیش اومده به نظر شخص با تجربه ای مثل شما نیاز دارم لطفا سر بزنین نظرتون واقعا برام ارزشمنده!
    خیلی ممنونم

  10. رضا گفت:

    مزرعه را ملخ ها جویدند و ما برای کلاغ ها مترسک ساختیم

    و این بود شروع جهالت

  11. sajjad partonia گفت:

    dadash damet garm badan bego ma nemiaim ……………………………….khoda vajeh bozorge zendegi

  12. سرنوشت گفت:

    ذات آدمی خودخواهه…
    من خودمو می خواهم…
    فقط گاهی اشتباهم اینه که خودمو و خودخواهی ام رو اشتباه می گیرم و اون زمان هاست که خدا رو نخواسته ام!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  13. سلام مطالب عالی هستن درجواب چهارگزینه ای:اگه بافطرت جواب بدیم میگوییم فقط خدا ولی چون فطرت ما ازکودکی زنگ زده وفقط دنبال زیبایی های دنیا رفتیم میگوییم هم خدا هم خرما ولی باخرما نتوان بخدا رسید ولی باخدا به شیرینتر از خرما میرسیم

  14. همیشه انتخاب خدا بهتره چون جواب خواسته هاتو هم می ده.

  15. صالح گفت:

    اصولا هیچ منافاتی بین خدا وخرما نیست اگر زاویه بینش ما در مسیر حق باشد خواهیم دید که دویتی در کار نیست یعنی قابل جمع هست البته
    گرشبی درخانانه جانانه مهمانت کنند گول نعمت را نخور مشغول صاحبخانه باش
    ضمنا از مطالب موثرتون کمال تشکر دارم

  16. سحر گفت:

    سلام من میخوام باهاتون درارتباط باشم چندسوال دارم آدرس ایمیلتون و لطف میکنید ممنون ازوقتی که میذارید.
    ====================================
    احسان برادری : سلام .
    ehsan.baradari@yahoo.com

  17. زهرا گفت:

    سلام زندگی بهم یاد داده از این دنیا به اندازه گذران زندگیم بخوام به اندازه براورده شدن نیازم فهمیدم هر چقدر در لذات دنیا غرقبشم اخرش به ارامش نمیرسم اخرش راضی نمیشم اخرش به پوچی میرسم برا همین زیاد دلم به این دنیا خوش نمیشه زیا د دنیا طلبی دیگران وسوسم نمیکنه مدام به خودم میگم اخرش که چی ؟؟؟اینا اصل نیست موقتیه تموم میشه بگرد اصلش رو پیدا کن …هنوز اصلش رو پیدا نکردم باید با گوشت پوستم بهش برسم ادا درارورن فایده نداره
    موفق باید

  18. یاس گفت:

    سلام قسمتون میدم به خدا که می پرستید رسیدن به خدا راسته؟ حالا رسیدم یا نرسیدم مهم نیست. به خدا تا به حال باورم نشده.ولی یه جور نوشته بودی که حس کردم خدا رو دیدی. خواهشا جواب بدین التماس دعا+++++++++++++
    بلوغ : با تشکر . این متن خاطره یک استاد بزرگی است که به گمانم رسیده باشد و دیده باشد .

  19. نسیم گفت:

    برای من همین کافیه که این قدری فطرتم زنده باشه که بتونم تو جنگ فطرت و نفسم بیدار باشم و بتونم درست داوری کنم و تصمیم درستی بگیرم.همین که بتونم ببینم داشتن خرما به تنهایی کافی نیست و خوشحال و راضیم نمیکنه برام کافیه.همین قدر بیدار بودن و بینا بودن برای من بینهایته.اگه واقعا داشته باشمش و بتونم ازش استفاده کنم و شکرش رو به جا بیارم.
    امیدوارم تا وقتی زنده هستم مثل همیشه خدا گوشمو بگیره و سرم داد بزنه تا من تو خواب خیلی عمیقی فرو نرم…
    امیدوارم نعمت هاش رو ازم نگیره.نعمت هایی مثل بهترین کسانی که منو باهاشون آشنا کرده.دوستانی که بدون اینکه ازشون کمکی بخوام خودشون کمکم میکنن درست شبیه خودش…

  20. lpln گفت:

    خیلی دوست دارم خرما رو انتخاب نکنم و همه چیزم خدا باشه و بس ولی خیلی سخته
    از ته دل دعام کنید
    یا علی

  21. بی نشون گفت:

    سلام
    قرار پنج شنبه ای های من….گوشه ای از دعای کمیل

    به نام خدا

    …مکر وتدبیرت در امور پنهان هست،وفرمانت در جهان هویداست،وسطوت وقهرت بر همه غالب است،وقدرتت در همه عالم نافذ است،و کسی از قلمرو حکومتت فرار نتواند کرد،خدایا من کسی را که گناهانم ببخشد وبر اعمال زشتم پرده پوشد و کار های بدم را به کار نیک بدل کند جز تو نمی یابم،خدایی جز تو نیست،ای ذات پاک ومنزه وستایش مخصوص توست…..

    یاعلی (ع)

نظر دهید

*

code

کد امنیتی *