وقتی دوست جنس مخالف دارم ، دلتنگی هام رفع میشه، چرا ؟

 یاشار : سلام

برادری : سلام . ببخشین شما ؟

یاشار : من از تیزهوشان علامه جعفری هستم .

برادری : بله ، بفرما . در خدمتم منتها پاره وقت .

یاشار : باشه . به نظر شما چرا من خیلی وقتا دلتنگم؟ یعنی درد من دلتنگی هست !

برادری : اول بگو ببینم شما هم مثل بعضی ها سرو گوشت جنبیدن داره یا نه؟

یاشار : یعنی چی ؟

برادری :یعنی اینکه اهل قیژ قیژ (عشق مجازی )هستی؟ دوس دخی داری یا نه؟

یاشار : تنی نه . اینترنِتی چرا !!!!!! ولی واقعی نیستند . ولی میخام یکی واقعی برا خودم ردیف کنم

برادری : پس ما رو با شما کاری نیست . یا حق .

یاشار :چرا قهر میکنین. به من گفتند که میشه با شما راحت درد دل کرد . میخاین دروغ بگم یا مخفی کاری کنم؟ ناراحت شدین میگین با من کاری ندارین ؟

برادری : نه بابا . قهر و ناراحتی چیه . میخام بگم شما اگه دوست جنس مخالف پیدا کنی این دردِ دلتنگی از بین میره و دیگه نمیای سراغ ما . همین .

یاشار : پس یعنی با دوست جنس مخالف مرض دلتنگیم درمون میشه ؟

 

برادری : نه من کی گفتم . چرا حرف میذاری تو دهنم . تو رو خدا منو با سانسورچی های بلوغ در گیر نکن. این سلمان شده و رفقاش منو آخرش میکشن با این چت ها !!!!

یاشار : خب شما گفتین که ” اگه دوست جنس مخالف پیدا کنی این درد دلتنگی از بین میره ” . نگفتی؟

برادری : بله من گفتم درد از بین میره نه مریضی . مرض و درد با هم فرق دارن . همیشه با بلوغ هم اندیشی داری دقیق باش خیلی دقیق و ریز بین . او کی؟

یاشار : اوکی . حالا درد و مریضی فرقشون چی هست. من که دارم هنگ میکنم

برادری : خب ببین داداش یاشار ! وقتی شما یک مریضی توی داخل بدنتون دارین این مرض چون پنهان هست و دیده نمیشه خدا برا اینکه بهت نشون بده که شما مریضی داری ، درد رو قرار داده تا اون درد علامتی باشه برا تو که بفهمی یک مرضی توی بدنت هست . تا بدونی مریض هستی و نقص و مثلا کمبود ویتامین داری و بری دنبال درمان .یعنی درد علامت ونشانه هست ؛ مشکل اصلی این درد نیست اون مریضی اصلی هست که اگه درمون نشه تو رو از کار میندازه . افتادددددددد؟؟؟؟؟

یاشار : داره می افته . خب اینا چه ربطی به سوال من داشت البته با عرض معذرت ها .

برادری : ربطش اینه که ما برای این دلتگ میشویم که یک کمبود و مرضی درون خودمون داریم . این دلتنگی نشانه ای از اون مریضی هست . دلتنگی آلارم هست . آژیِر خطر هست از یک نقص درونی. دیدی که یک دستگاه بزرگ پیچیده اشکال فنی یا نقص پیدا میکنه ، سوت میکشه؟ اونجوری. پس ما دچار درد دلتنگی میشیم چون درونمون یک نقصی و کمیودی داریم .

یاشار : عجب !!!!!!! . چه کمبودی و نقصی هست درون من که خودمم بی اطلاع هستم ؟

برادری : فقط شما که نیستی . همه ما این مشکل رو داریم. غفلت ها و مشغله ها نمیذاره ما متوجه اون درد بشیم . روح ما از معشوق اصلی و آرام بخش حقیقی اش که خدا باشد ، جدا افتاده و به جهت دوری از محبوب ندانسته ، هی دنبال اون می گرده . گاهی که مشغله های دوربرمون رو کم میکنیم و کمی متمرکز میشیم و به خودمون از لحاظ تغذیه و جسم میرسیم ،یا یه گناهی رو ترک میکنیم و کار خوب میکنیم ؛ یه هو این مریضی جدایی و فراق یار،رو متوجه میشیم و درد دلتنگی میاد. یعنی خدا داره مارو دلتنگ میکنه تا بهمون بفهمونه که بایس دنبال حل مریضی و برطرف کردن نقص جدایی از محبوب واقعی برویم.کلا ما توی دنیا اومدیم که برگردیم پیش محبوب دوست داشتنی . تا با وصال به لذت واقعی برسیم .

یاشار : دارم یه جورایی میشم . به خدا پروین راست میگفت . شما خیلی عجیبی .

برادری : چی ؟؟؟ کی راست میگفت ؟پروین کیه ؟؟؟؟؟؟؟؟ای بی …. !!!!!!!!!! خیلی خ… !!!!!! من دارم یه ساعته فک میزنم تو باز از دوست دخترت دلیل میاری ؟

یاشار : میدونم که شوخی می کنین . . خب ادامه بدین لطفا .

برادری : گفتم که خدا میخاد ما رو متوجه مریضی اصلی کنه . شما اگه بخای با پیدا کردن دوست دختر یا فرقی نمیکنه یه دختری با پیدا کردن دوست پسر این دلتنگی رو از بین ببره ، اون موقع یواش یواش یادش میره که یک کمبود و مریضی درونش داره . مثل کسی که عفونت حادی درون بدنش داره و سرش شدید درد میکنه . این مریض بیچاره هم به جای اینکه بره دنبال درمان مریضی میره زرت و زرت مسکن میخوره . استامینوفن کدئین یا ایبوپروفین. اون وقت از رو بی حسی ، درد رو نمیفهمه ، و بیچاره خوشحال میشه که دیگه سرش درد نمیکنه . در حالیکه درد سر داره ولی متوجهش نیست. حس نمیکنه . چون اون حسه کور میشه با خوردن استامینوفن کدئین یا ایبوپروفین .

یاشار : عجب . آقا یه چی بگم نمیگی خری؟

برادری : اون که هستی . بگو حالا.

یاشار : پس اسم جدید دوست دخترا و دوست پسرا رو هم فهمیدیم . اصغر شد استامینوفن !!!!!! . پروین هم شد ایبوپروفین !!!!!

                        ←  →   

برادری : بله . البته به این راحتی ها هم نیست . چون عوارض جانبی اسی ها و پری ها ویرانگره . یعنی شیطون چون در کمینه توی ایکی ثانیه قیژ قیژا رو جیز جیز میکنه وبقیه ماجرا. دلتنگی ها حل نمیشه هیچ چی !! دردای دیگه هم که کشنده تره ایجاد میشه .

یاشار : خب . باز بر میگردیم سر خونه اول. پس من ایبوپروفین نخورم !!!!!!!! پس چیکار کنم وقتی دلتنگم؟

برادری : خب ریشه دلتنگی رو گفتیم که . نگفتیم ؟

یاشار : بله گفتین که در دوری روحمون از خداست . محبوب و معشوقی که آرام بخش واقعیه اوس کریمه.

برادری :خب برا اینکه دلتنگی رفع شه بایس خودمون رو به آرام بخش حقیقی نزدیک کنیم دیگه . اونی که اطمینان داریم همه چی دست اونه . دل آرام گیرد به یاد خدای . پس موقعی که دل آدم میگیره بهترین فرصت هست تا باخدا درد دل کنیم . خیلی خودمونی .

یاشار :خب راستش من ازش خجالت میکشم. چی بگم بهش؟

برادری :خب خودمونی هر چی دوست داری بگو . بهش بگو …………….

من همونی ام که در گهواره قادر نبودم مگس بپرانم ، تو بزرگم کردی. توی قنداق محبت من را انداختی در دل مادرم که مرا تر و خشک کند . همونی ام که نمیدانستم زندگی چیه ؟ تو محبت را یادم دادی . آبم دادی . نانم دادی . مریض شدم خوبم کردی. افتادم بلندم کردی. دیگران مسخره ام می کردند و تو مرا بزرگ می شمردی . تو به من نعمت دادی و من کفران کردم . تو پوشاندی و من آشکارا نافرمانیت کردم . من جنایت کردم و تو رسوایم نکردی . با تو عهد کردم و شکستم باز قبولم کردی . دوباره رفتم و برگشتم تو به رویم نیاوردی . تو به من استعداد دادی و من قدرش ندانستم .خصوصیات خوب را به نام من نوشتند و تو با اینکه میدانستی من خوب نیستم ، چیزی نگفتی . کارهای بدم را مخفی کردی و من پررو تر شدم . اکنون هم دلتنگم می کنی تا باز به سوی تو برگردم . قسم به خدایی که خودت باشی !! دیگر از خودم خسته شده ام و با اینکه خجالت میکشم ولی میخاهم به سویت بیام و دستم را بگیری . ای به قربان دلتنگی هایی که دل را به سوی تو می کشاند . عجب عالمی دارد این دلتنگی ……….

یاشار : آقای برادری . این حرفا به دل میشینه . مثل اینکه خیلی وقته آدم منتظر این حرفاست . حرفای شما خیلی خوبه .

برادری : آره به دل می شینه ولی اینا حرفای من نیست آقا یاشار . یه جورایی ترجمه بخشی از دعای امام حسین علیه السلام در روز عرفه هست .

یاشار : جدی میگین ؟ قربون امام حسین . ولی ما از شما داریم می شنویم .

برادری : بله متاسفانه امام حسین رو و خدا رو یه جور دیگه برا ماشناسوندن .

به اشتراک بگذارید ! Digg it StumbleUpon del.icio.us Google Yahoo! Reddit

103 نظر برای وقتی دوست جنس مخالف دارم ، دلتنگی هام رفع میشه، چرا ؟

  1. سلام.مرسی از دعوتتون.خوب بود.تا آخرش خوندم.

    • ای آن که غمت مسئله آموز من است

      شور غم تو در دل پرسوز من است

      روزی که حسین! بر تو من گریه کنم

      سوگند به تو که بهترین روز من است

      سلام

      ܓ✿☆☆☆ السلام علیک یااباعبدالله الحسین ܓ✿☆☆☆

      این چه غمی است که نهفته در نام تو که بی اختیار دلها را میشکند و اشک را در پشت پلکها بی قرار می کند و آسمان چشم بارانی؟!
      وقتی چشم هاتون بارانی شد ما رو هم دعا کنید

      التماس دعای فراوان

      ܓ✿☆☆☆ سرزمین عاشقانܓ✿☆☆☆

    • حمید گفت:

      مطالب بالا مخصوصا دعای اخرش عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بود

  2. آوای یاس گفت:

    سلام مجدد..

    خیلی عالی بود؛ واقعا عالی بود.. آقا برادری خدا خیرتون بده؛ هر جوونی که با حرف های شما هدایت باشی، دری از درهای رحمت برای شما باز می شه؛ انشاءالله..

    خداقوت..

    یازهرا..

  3. كربلايي گفت:

    سلام خدابرشهیدان وسلام شهیدان برشما[گل]

    ای شهید چرا بست نشسته ای؟؟

    چرا سر در گریبانی؟؟

    فدای این حیای تو ای شهید

    بأبی ، أنت و امی.
    گفت فحشا ازکجا آید پدید؟! گفتمش ازکوچه های بی شهید

    [گل] اللًّهُــمَ صَّــلِ عَــلَى مُحَمَّــدٍ وَ آلِ مُحَمَّــَد و عَجِّــلّ فَّرَجَهُــم [گل]

    موفق وکربلایی باشید[گل]

    • سحر گفت:

      سلام من یکی ازاون کسایی هستم که سه سال تمام درگیریه همچین پروسه ای بودم وآخرشم هیچی به هیچی یه هفته قبل ازعقد خیلی راحت گفت ماباهم تفاهم نداریم برودنبال زندگیت نگفت سه سال عمرتو موقعیت هاتو به خاطر من سوزوندی من و باهمه بدی هام قبول کردی من وبه خاطر خودم خواستی جلوی همه خانوادت وایسادی خیانت دیدی ولی خیانت نکردی تاآخرش پام وایسادی.استامینوفن سه سال تسکینم داد ولی یه دفعه یه درد خیلی بزرگتری بهم داد ودرد اولم یادم رفت هیچ جوری ازسرم نمی افتاد تاروز۲۳ ماه رمضان ازته دل گریه کردم وامام حسین وصداکردم وخواستم نجاتم بده محبت پوشالی اون آقارفت ومحبت خداجاشوگرفت تازه فهمیدم دردم چی بود درمانم چی بود.سه سال ازعمرم هدرشدولی به دوستی خدامی ارزید خداتمام دلم روگرفته جایی واسه دلتنگی برای دیگران نذاشته خدایه وقتایی این کاررومیکنه که وقتی برگشتی بیشترعاشقش باشی.نمازوچادر از همون لطفایی که خدااز این طریق به من داد.دعام کنیدتواین راه بمونم.دوست دارم باهاتون درارتباط باشم.

  4. ندا گفت:

    مطمئن باش ، حرفهایت حتی اگر تکراری هم باشد ، یکی هست که به آنها گوش میدهد
    آن کسی نیست جز خدا[گل]
    آپ[چشمک]

  5. حرم نوشت گفت:

    سلام و مرحبا به این استعداد! استفاده کردیم و می‌کنیم انشاالله. سعی هم می کنیم در خاطرمان بماند.
    موفق باشید و در مسیر حق انشاالله. همچنین آقا یاشار

  6. حس ازدواج و تمایل به جنس مخالف یه چیز طبیعیه مخصوصا پس از رسیدن به سن بلوغ.
    سر و گوش می جنبه که طرف بره ازدواج کنه. ولی برامون اینطوری جا افتاده که سن ازدواج عقب بیفته. جوونا اونایی که آتیش ِ شون داغ تره. می افتند تو خط گناه و خودنمایی و ارتباط و تجربه این جور مسائل.
    راه حل کم کردن سن ازدواج و مهیا کردن ازدواج آسانه.( به نظرم)

    • ازاده گفت:

      اصلن کار درستی شاید یکی واقن شرایط و اون امادگی روحی برای ازدواج نداره فک کنید این فرد ازدواج کنه چه اتفاقی میفته ازدواجو زندانی برای خودش تصور میکنه و اتفاقای بدتر دیگه…. خود من این قضیه واسم داشت اتفاق میوفتاد که خدارو شکر به لطف خدا نشد الان که فکر میکنم میبینم چه لطف بزرگی خدا درحق من کرد چون من واقن امادگی روحی برای ازدواجو. نداشتم واین سوای میل به جنس مخالفه.مطمئن باشید.

  7. شب همه بی تو کار من شکوه به ماه کردنست

    روز ستاره تا سحر تیره به آه کردنست

    متن خبر که یک قلم بی‌تو سیاه شد جهان

    حاشیه رفتنم دگر نامه سیاه کردنست

    چون تو نه در مقابلی عکس تو پیش رونهیم

    اینهم از آب و آینه خواهش ماه کردنست

    نو گل نازنین من تا تو نگاه می‌کنی

    لطف بهار عارفان در تو نگاه کردنست

    ماه عباد تست و من با لب روزه دار ازین

    قول و غزل نوشتنم بیم گناه کردنست

    لیک چراغ ذوق هم این همه کشته داشتن

    چشمه به گل گرفتن و ماه به چاه کردنست

    غفلت کائنات را جنبش سایه‌ها همه

    سجده به کاخ کبریا خواه نخواه کردنست

    از غم خود بپرس کو با دل ما چه می‌کند

    این هم اگر چه شکوه‌ی شحنه به شاه کردنست

    عهد تو (سایه) و (صبا) گو بشکن که راه من

    رو به حریم کعبه‌ی “لطف آله” کردنست

    گاه به گاه پرسشی کن که زکوه زندگی

    پرسش حال دوستان گاه به گاه کردنست

    بوسه‌ی تو به کام من کوه نورد تشنه را

    کوزه‌ی آب زندگی توشه راه کردنست

    خود برسان به شهریار ای که درین محیط غم

    بی‌تو نفس کشیدنم عمر تباه کردنست

    ” شهریار “

  8. مريم گفت:

    سلام
    ممنون از حضورت

  9. سلام و عرض ادب به شما دوست خوب و مهربانم
    بسیار مکالمه زیبایی بود
    محیط زیبایی رو فراهم کردید امید که همیشه موفق باشید
    خوشحالم حقیر رو از مطالب زیبایتان مطلع کردید …

  10. واله گفت:

    سلام
    بسیار جالب وخواندنی بود
    متشکرم

  11. حمیدی گفت:

    سلام مطالبتون واقعا جالبه یا علی

  12. حاجی گفت:

    هرگناهی که دلت می خواهد انجام بده،به هرکسی دوست داری ظلم کن.هرچقدر که خوشحال می شوی دیگران را به تمسخر بگیر،به آنها طعنه بزن یا فخر بفروش.هرچقدر می خواهی دروغ بگو.پشت سرهرکسی خواستی غیبت کن.حجابت را رعایت نکن.تاسرحدمستی شراب بخور.بانامحرم شوخی کن.اصلادست ازنماز وروزه هم بدار.بگذار شب وروزت در عصیان ونافرمانی سپری شوداما………………………اما فقط این یک آیه را به خاطر داشته باش:

    “الم یعلم بان الله یری:آیااو(انسان)نمیداند که خدااورامی بیند؟”

  13. اسرار گفت:

    سلام
    ممنون جالب بود

  14. دختر90+1 گفت:

    سلام
    ممنون دعوتتون
    متاسنفانه ما توموارد دیگه هم به جای اینکه بفهمیم چه مون هس فقط دردمون رو درمون میکنیم
    الهم صلی علی محمد وآله محمد

  15. لیلا گفت:

    سلام
    چی میتونم بگم دیگه!!!
    اینقدر خوب و دوست داشتنی مطرح شده که نظری ندارم
    نمیدونم اجازه دارم از این مطلب پرینت بگیرم و بدم به دبیرستان ؟
    —————————————-
    احسان برادری: با سلام
    اولا ممنون از حضور بلوغیتون دوما استفاده از مزالب بلوغ همه جا آزاده و معمولا جواب می ده .
    ضمنا لینک بلوغ رو لطفا آدرسشو آی آر کنید بلاگفا فیلتره [چشمک]

  16. با سلام حرفای اقا یاشار مطالبی که با این مطالب حل میشه ام میدونی سختیش کجاس؟
    اونجاس که همه رو بریزی وکنار بذاری اما بعد چند مدت ناگهانی فیلت یاد هندوستان کنه وبا وجود مراقبات بالا سقوط کنی وبلند بشی سقوط کنی تا اینکه پر زخم بشی ونهایتا از لحاظ معنوی رو به موت بشی
    واقعیتش ما بدتر از اقا یاشار بودیم بعد مستبصر شدیم اما صدافسوس الان به گل نشستیم
    بگو جی کار کنم یاشارو ول کن
    یاشار با این حرفاش از هزارتا مث من بهتره چی کار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    زدست دیده ودل هر دو فریاد هردو فریاااااااااااااااااااااااد
    ———————————–
    احسان برادری:
    میشه کاری کرد و به جایی رسید که نه تنها دل آنچه که دیده می بیند گرفتارش نشود بلکه چشم و زبان و سایر اعضا تحت فرمان دل باشند !!!

    • اولا جادارم از شما تشکر کنم که وقت گذاشتین و جواب دادین
      اما
      دقیقا سوالم همینه
      چطور؟
      و
      اینکه دل ما اون موقع که نباید گرفتار میشد شده بعد نگو که این گرفتای رو رو نمی کرد ودر پس روحانیت جلسات واساتید مخفی شده بود که ناگهان دراثر یه خیال و دیدن یه صحنه رو کرد و همه قرار ومداامون و توبه هامونو ریخت به هم
      من دنبال رهایی از اینا بررا همیشم
      البته کانه در وجود خودم احساس میکنم که دو نفر باهم در جنگند من طرفدار اون مثبته هستم اما باوجود علم به قبح .عاقبت این کار ونتیجه ان باز مغلوب شده واز دست میرم
      لازم به ذکر من از بچگی از زمان ویدئو که بعد سی دی وماهواره بوده بودم با همه برنامه های مستهجنشون که یه هو متحول شدم
      البته مطلب اخری رو برا عبرت گرفتن بچه ها گفتم تا فک نکنند تم