نامه ای سرگشاده به بزرگترها

به اشتراک بگذارید ! Digg it StumbleUpon del.icio.us Google Yahoo! Reddit

25 نظر برای نامه ای سرگشاده به بزرگترها

  1. الحمد الله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لولا ان هدانا الله

  2. یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه
    اى انسان حقا که تو به سوى پروردگار خود بسختى در تلاشى و او را ملاقات خواهى کرد
    انشقاق آیه ۶

  3. با سلام و احترام
    از این که به وبلاگ من سر زدید و مطالب را مطالعه فرمودید متشکرم. متن زیبا و مبتکرانه ای نوشته اید اگر چه از نظر روانشناختی چند جمله ای از آن نیاز به اصلاح دارد.
    از سخاوت علمی شما در منتشر کردن مطالبتان بسیار شاد شدم. اگر علاقمند به همکاری در زمینه کودک و نوجوان هستید خوشحال می شوم مطالب و مقالات خود را به وبلاگ من ارسال بفرمایید تا با نام خودتان در وب سایت فرزندپروری منتشر کنم.

    http://www.farzandparvari.com

  4. شهاب سنگ گفت:

    انصافا که تم کلی متن درسته. همه ی علتشم اینه که دیگه کمتر پدر یا مادری پیدا میشه که با بچه اش رفیق باشه. حالا اگه این بچه بتونه یه رفیق پیدا کنه که حد اقل از خودش بیشتر اطلاعات داشته باشه و دین درستی هم داشته باشه، تازه اون کمبود رو تا یه حدی جبران کرده. وگرنه نتیجه میشه جوانان و نوجوانان جامعه ی ما(به غیر از عده ای اقلیت)
    یا باید خانواده ها رفتارشون رو درست کنن که به نظرم یه کم دور از دسترسه فعلا
    یا باید نهاد های فرهنگی دانش آموزی تشکیل بشن وفعالانه کار کنن تو مدارس ما. حداقل تو بعضی استان ها انجمن اسلامی دانش آموزی فعالانه داره کار می کنه ولی بازم با این حجم حمله های فرهنگی خیلی کاری نموتونه بکنه.
    کاش مردم یه کم دقدقه داشتن….

  5. royalkind گفت:

    این حرفای دل ما هم بود.ماهایی که از ده دوازده سالگی با این چیزا تو دلمون ور می رفتیم و اصلا نمی دونستیم مشکلمون چیه و چطور باید درموردش صحبت کرد و اصلا به کی گفت از کی کمک گرفت تا اینکه اومدیم و اومدیم و اومدیم انگار به قدر یه چشم به هم زدن رسیدیم به ۲۳ سالگی.هیچکس بهمون نشون نداد خدا کیه خدا چیه کارش چیه.مثل وقتی که بچه بودم و یک بار بلند به مامانم جواب برمی گردوندم و بعد مثل چی پشیمون می شدم و ناراحت، مثل همون موقع شب وقتی می خواستم بخوابم و یادم می افتاد نماز نخوندم مثل برق می پریدم و عذاب وجدان می گرفتم.شیرین بود.اما هیچکس سعی نکرد بهمون بگه خدای واقعی کیه تا اینکه ………….ولش کنید.
    حالا خودمون خدا رو شناختیم اما قربونش برم انقدر سخت و ناقص شناختیم که خودمو می گم نهایت اعتقادمون شده یا الله. باز هم همون اشتباهات همیشگی رو داریم باز هم همون ترک نمازها رو داریم باز هم همون پرخاش به بزرگتر رو داریم در صورتی که هر ثانیه می دونیم داریم اشتباه می کنیم.
    بچه ها بزرگ می شن ما هم سنمون بالاتر می ره اگه خانواده نتونست چیزی رو که خودش هم شناختی ازش نداشت به ما بشناسونه حالا وقتشه که بعد از این سن خودمون با خودمون مردونه یک قرار بزاریم از کسی توقع نداشته باشیم، خودمون خدامون رو بشناسیم البته با توکل به خودش و همیاری کسانی مثل بلوغ

  6. جاذبه سیب ، آدم را به زمین زد
    و جاذبه زمین ، سیب را…
    فرقی نمیکند …
    “سقوط” سرنوشت دل دادن به هر جاذبه ای غیر از خداست !
    و من به جاذبه ای می اندیشم که پروازم دهد …
    با متن ” وبه ما خیر کثیر اعطا شد ” بروزم

  7. قراردل گفت:

    سلام خیلی خیلی عالی بود،دستتون درد نکنه
    خدایا کمک کن هم خودمون خوب بشناسیمت هم تا جایی که می تونیم خوب بشناسونیمت
    نگران عاقبت بچه هایی هستم که قراره به دست همچون منی تربیت بشن…

    التماس دعا…

  8. سلام. بسیار عالی بود. متن جالبی بود و درد دل اصلی خیلیا که اگه حل بشه چی میشه.
    به امید روزایی که همه مون با عنایت خود خدا، به اندازه ی ظرفیت وجودی فطریمون بهش نزدیک تر بشیم و بشناسیمش. ،نه ذهنی، بلکه با تمام وچودمون حسش کنیم و از بودنمون و لطفش لذت ببریم.
    التماس دعا
    در پناه حق

  9. امید یعنی ایمان . اگر حس کردی خدا گاهی دستت را گرفته پس امیدوار باش که کسی دوستت دارد و همین عالیست . شاد باشی سربزن

  10. محمد گفت:

    سلام
    فقط ممنون و ممنون

  11. نگار گفت:

    زیبا بود
    با اینکه دوران نوجوانی ام سپری شده ولی واقعا از خوندن این نامه لذت بردم

  12. ariel گفت:

    تشنه ام این رمضان تشنه تر از هر رمضانی شب قدر آمده تا قدر دل خویش بدانی لیله القدر عزیزی است بیا دل بتکانیم سهم ما چیست از این روز همین خانه تکانی
    التماس دعا

  13. neg گفت:

    من سوال دارم و شما میتونید کمک کنید؟بهم سر بزنید تا بگم

  14. neg گفت:

    ادرسو اشتباه زده بودم زود بیاید بهتون نیاز دارم

  15. سعید گفت:

    باسمه تعالی
    سلام علیکم
    متن را نگاه کلی کردم. اصل دغدغه‌ای که باعث صدور آن شده را ارج می‌نهم، لکن نسبت به آن احساس افراط و تفریط در مواضعی کردم که نیازمند مطالعه دقیق‌تر و سر فرصت است. بنا داشتم با رویکرد دیگری در روزهای آینده مطلبی بنویسم که در همین کوچه دغدغه احتمالی شما است. بعد از مطالعه دقیق‌تر مرقوماتتان ان شاء الله مفصل‌تر خواهم نوشت.
    التماس دعا

  16. سعید گفت:

    باسمه تعالی
    سلام علیکم
    پس از مطالعه مجدد متن آنچه که به ذهن حقیر می‌رسد در چند جمله خدمتتان عرض می‌کنم:
    رویکرد اساسی مطلب گوشزد کردن نقش بزرگترها که می‌توان آن را به پدر و مادر در درجه اول و فامیل در رده بعد و دیگر بزرگترها تحلیل کرد که البته انگشت اتهام این نوشته بیش از هر کسی به سمت والدین است. بنده با اصل اینکه در بخش قابل توجهی از جامعه، به عنوان پدران و مادران نقش تکلیفی خود را در بعضی از مسائل اساسی فراموش کرده و با مشوق‌ها و بادهای اجتماع همراه شده و در حال تولید ثروت! (تکاثر) و تعاون بر اثم و عدوان هستیم! اما از نظر دور نباید داشت که عوامل دیگری نیز در این امر سهیم هستند. آنچه مسلم است، هر فردی که به بلوغ می‌رسد قابلیت تکلیف پیدا می‌کند و این بدان معنا است که اول مسؤول در برابر افکار و اعمالش خودش است. قطعاً هر آنکس که در سعادت یا شقاوت او نقش قابل استناد عقلائی داشته باشد، البته مسؤول است ولی این مسؤولیت دیگران سالب مسؤولیت اصلی نیست. اگر قرار باشد که هر کسی از عوامل چنین نامه‌ای بنویسد و متعرض مسؤولیت عامل یا عوامل دیگر شود قطعاً به هیچ جایی نخواهیم رسید. علی الخصوص که از جمله مشوق‌ها و بادهای موجود، باد سلب مسؤولیت از خود و فرافکنی است و این امر در تربیت جوانان به یک حاکم غالب تبدیل شده است که با خودمربی‌انگاری‌های والدین و دیگر به قول شما بزرگترها و برنامه‌های به اصطلاح آموزشی بر مبنای روانشناسی اومانیستی در رسانه‌های مختلف در حال تشدید برای کوچکترها است. در واقع داریم برای جوانان یک بازی تعریف می‌کنیم در محدوده‌ای کوچک و تمام مسؤولیت او را خودمان (البته با فرمایشات حضرات روانشناس‌مسلک) تحدید کرده و او را در همان فضا می‌بینیم و در صورت هر گونه خروج او از این فضا فوراً بیمارانگاری کرده و به کمک انواع مشاوره‌ها و … به درمان! او اهتمام می‌کنیم. بنده لحن این نامه را باز هم تا حدودی در همان جهت ارزیابی می‌کنم. برادر عزیز! سهم هر کس در اعتقادیات و عملیات خودش بیش از آن یک جمله «… و هر چند خودم در این بی خدایی نقش اساسی داشتم …» است. مطلب بعدی آنکه تعبیر بی‌خدا اگر چه امروز توسط آن ضالین به کار می‌رود، اما نباید توسط ما پذیرفته شود. حتی آنها که کوچکترین اعتقادی به وجود خدا ندارند و یا اعتقاد به عدم دارند را ما بی‌خدا نمی‌گوییم، که تأیید آنچه تفوه به آن می‌کنند نباشد. فضلاً از آنچه شما تصویر کرده‌اید که ضعف در اعتقاد به خدا است. نکته دیگری که به نظرم رسید اندکی در مورد آن بنویسم، تعریف و توصیف خدا است. نکته اساسی در این است که آیا چنین تعریف صحیحی امکان دارد؟ و یا اعتقاد به خدا را می‌توان به کسی داد؟ هر اتفاقی که هست باید در درون شخص بیفتد که البته یک پای آن احساس فقر ذاتی است و اینکه باید به یک جایی (و فقط یک جا) بند شود و بنده شود و … شاید این در را باید بیشتر اینطور زد که: آب کم جو تشنگی آور به دست (حرکت به سمت تحلیل و شناخت تشنگی و مختصات خودمان و …)
    به هر حال وقتی قرار باشد نقش یک عامل بررسی شود! یک آسیب طبیعی است که ثقل همه چیز روی آن بیفتد (حداقل به شیوه سریال‌های تلویزیونی) ولی شاید می‌شد با رویکردی بهتر (مثلاً رویکرد اثباتی) به آن پرداخت (نامه منسوب به امیرالمؤمنین – علیه السلام – خطاب به امام حسن مجتبی – علیه السلام – بسیار زیبا است و قابل تأمل).
    آخرین نکته هم که به نظرم رسید این بود که بین درد دل اولیه و فراز بعدی (ابراز درد نیاز به شناخت و اعتقاد به خدا) یک پرش به نظر می‌رسد.
    التماس دعا

  17. sahar گفت:

    سلام
    واقعا متن زیبایی بود و انچه از دل بر اید لاجرم بر دل نشیند

    دیگه برا اپ هاتون خبر نمی کنین؟

  18. نام گفت:

    خیلی قشنگ بود
    اما من بااین عمر کوتاهم فهمیدم باید راضی باشیم به رضای خدا..
    هرچه دلم خواست نه آن شد
    هرچه خدا خواست همان شد

  19. بی نشون گفت:

    سلام

    پیشاپیش حلول ماه پر خیر و برکت رمضان را تبریک می گویم.

    قرار پنج شنبه ای ما…..فرازی از دعای کمیل

    به نام خدا
    ……واعمالم را مقبول حضرتت فرمایی ،تا کردار و گفتارم همه یک جهت و خالص برای تو باشد ،و احوالم به خدمت و طاعتت مصروف گردد ،ای سید من ای کسی که تمام اعتماد و توکلم بر اوست و شکایت از احوال پریشانم به حضرت اوست،ای پروردگارم ای پروردگارم ای پروردگارم…

    یا علی (ع)

  20. دغدغه هفته
    یک زندگی چه جنبه هایی داره ؟
    کدوم جنبه مهم تره ؟
    برای تغییر در شیوه ی زندگی از کدوم جنبه باید شروع کرد ؟ یعنی برای یک تغییر پایدار وموفق از کجای زندگیمون باید شروع کنیم ؟؟
    لطفا برای راهنمایی من برای رسیدن ب جواب سوالاتم ، سربزنید

  21. بی نشون گفت:

    سلام

    نماز و روزه هایتان قبول درگاه الهی

    قرار پنج شنبه ای ما…فرازی از دعای کمیل

    به نام خدا

    …….به من و به اعضا و جوارحم در مقام بندگیت قوت بخش و دلم را عزم ثابت ده و ارکان وجودم را به خوف و خشیتت سخت بنیان ساز،و پیوسته به خدمت حضرتت بدار ،تا آن که من در میدان طاعتت بر همه پیشینیان سبقت گیرم ،و از همه شتابندگان به درگاهت زودتر آیم ،وعاشقانه با مشتاقانت به مقام قرب حضرتت بشتابم ،ومانند اهل خلوص به تو نزدیک گردم …….

    التماس دعا

    یاعلی (ع)

  22. یه دوست گفت:

    سلام
    یه جمله میگم:
    اینها با گفتن حل نمیشه باید عملا کار کرد و باید از خودمون شروع کنیم. التماس دعا

  23. A4 گفت:

    سلام ممنون از حضورتون در وبلاگ اگه با تبادل لینک…

نظر دهید

*

code

کد امنیتی *