یاد مرگ در کلنیک پزشکی

آنفلوانزای نوع چندم گرفته بودم و مجبور شدم برم دکتر- قربونش برم آقا دکتر هم سه تا
سفتریاکسون نوشت برامون- نمیدونم نوش جان کردین یا نه – گاوکشه بلانسبت – خلاصه به
خواهش من سه تا هم سِرُم نوشت تا قاطی اونا بزنیم تو رگ و عذاب نکشیم. خلاصه روز اول با
مراد رفتیم کلینیک برا تزریق سِرُم و آمپول …یک ساعتی الّاف بودیم و مراد طبق معمول دنبال سوژه
!!!! بود… دو تا پسر بچه آورده بودن که صورت و دستهاشون رو پانسمان کرده بودن… معلوم بود چند
وقت پیش یه حادثه سوختگی براشون اتفاق افتاده…
پرستاره یه اخمی کرد و گفت:اینا رو کی پانسمان کرده؟ چند وقته عوضش نکردین؟ چرا گذاشتین
بچه ها خاکبازی کنن؟ و زخمها اینطوری چرک کنه؟حالا اینارو چه طوری بازشون کنیم؟!
مراد گفت احسان یه نیگاهی بکن بین چه شلم شوربایی شده….. منم سِرُم به دست یه نگاهی
کردم….چشمتون روز بد نبینه…نمیدونم سوختگی به سرتون اومده یا نه….خودش که دردناکه –
پوست که کنده میشه و پوست جدید میخواد بیاد جاش زردآبه میزنه و اگه درست پانسمان نشده
باشه و میکروب زدایی هم نشه بدجور میشه –زخم دستای این پسر بچه ها هم اینطوری شده بود
و گاز استریل و پانسمان خاکی و کثیف شده بود هیچ ، همچین با گوشت و پوستشون قاطی هم
شده بود که انگار یکی اینا رو قشنگ دوخته به هم…… داشت حالم به هم میخورد…
دیگه درد خودم از یادم رفت…به این فکر میکردم که چه جوری میخوان این پانسمان ها رو باز کنن و از
پوست و گوشت جداشون کنن….خدا به داد این بچه ها برسه….. پرستار تازه یه تکونی به یکی از
پانسمانها داده بود که صدای هوار یکی از پسربچه ها کل کلینیک رو گرفت… پرستار دید اینجوری
نمیشه کاری کرد، رفت یک پارچ آب ولرم و یک شیشه ساولن ضد عفونی کننده آورد و داد دست بچه
ها و گفت که من میرم تا نیم ساعت دیگه برمیگردم ،تا بیام وقت دارین گاز استریل ها رو ضد
عفومنی خیس کنین و آروم آروم اونا رو از روی پوستتون بکنین…. پرستاره که رفت یکی از پسربچه
ها که مستعد هم به نظر میرسید با گریه داشت همون کار رو آروم آروم انجام میداد و یواش یواش
اشکاش هم قطع شد و با احتیاط و به کمک آب گرم و ساولن پانسمانها و گازاستریل ها رو جدا
میکرد…. اون یکی هم که کمی بزرگتر بود و پشت لباش سبز شده بود انگار نه انگار…مشغول آدام
س جویدن بود و زیرچشمی که چه عرض کنم چهار چشمی و شش دنگ حواسش مشغول خانم
پرستار جوونی !!!! بود که اون ور تر مشغول بود….. تو یه چشم به هم زدن نیم ساعت تموم شد و
آخر های سرم ما بود که آقا پرستار اومد و پسر بچه کوچیکه که زخم رو با آب و ساولن نرم کرده بود
با کمک جزئی پرستار پانسمان ها رو جدا کرد….ولی چشمتون روز بد نبینه پسر بزرگتر که هیچ کاری
نکرده بود و با غفلت مشغول کارهای دیگه!!! بود تا آقا پرستار رو دید یادش اومد که ای دل غافل
بایست زخمش رو برا جدا کردن پانسمان ها آماده میکرد….ولی دیگه کار از کار گذشته بود و آقا
پرستار که عجله هم داشت و اومده بود زود کارش رو انجام بده و بره، پانسمان رو همچین با پوست
و گوشت و خون و چرک …. یه جا کند که داد و هوار پسره واسه هیچ کس آسایش نذاشت… مراد ما
هم که تازگی ها به واسطه عشق!!! روحش لطیف شده نگاهی کرد و گفت :
یاد مثال استاد افتادم که در مورد آماده شدن برای مرگ می گفت: وقتی میکروب جزئی ، قسمتی از
بدن رو میگیره و عفونت میکنه نتیجه اش این جوری غیر قابل تحمل می شه، حسابشو بکن اگه کل
روحمون رو عفونت بگیره موقع جداسازی چه غوغایی میشه. اگر از فرصت زودگذر عمر برای جدا
شدن روح از بدن کاری نکرده باشیم . اگر با ضد عفونی کننده توبه و بازگشت ، چرک و عفونت گناه
را نشسته باشیم ، پرستار مرگ ( ملک الموت ) چه با ما خواهد کرد ، خدا میداند. اگه خودمان را
آماده مرگ نکرده باشیم عذاب های کنده شدن جان که خیلی سخت تر و شکننده تر از کنده شدن
پانسمان کهنه از پوست بدنه چه با ما خواهد نمود ؟؟؟؟!!
پی نوشت :پیامبر اکرم (ص) فرموده اند : هنگامی که یکی از شما بمیرد ، البته قیامت او بر پا شده است . ما برای رودر رویی با مرگ چه کرده ایم ؟؟؟!!!!

به اشتراک بگذارید ! Digg it StumbleUpon del.icio.us Google Yahoo! Reddit

3 نظر برای یاد مرگ در کلنیک پزشکی

  1. نسیم گفت:

    بیماری ها دو تیپ کلی دارن.یکی بیماری هایی که بعد از درمان هم از خودشون یکسری عوارض به جا میذارم مثل مثلا سکته قلبی که طرف تا آخر عمرش باید عوارض رو داشته باشه و یکسری بیماری های دیگه هستن که بعد از درمان هیچ عارضه ای از بیماری باقی نمیمونه و درمان کامل میشه مثل اغلب بیماری های عفونی که با آنتی بیتویک درمان میشن.اما هیچ بیماری نداریم که بعد از درمان بیماری،حال بیمار از حالت طبیعی و نرمالش هم بهتر بشه!!!
    اما تو درمان با توبه یه قسمت درمانی هست که من همیشه دلم خوشه به اون قسمت که خدا میفرماید :یبدل السیئات بالحسنات.
    آخه ماشاالله چشم نزنم !! تو بخش سیئات خیلی قوی هستم.فکرشو بکن اگه بخواد تبدیلی صورت بگیره احتمالا وضعم خیلی خوب میشه و میتونم برم تو فاز عُجب !!! و کلی لذت ببرم!!!!…:))++++++++++++++
    احسان برادری از بلوغ : ممنون از نظر شریفتون . بالاخره یه جورایی نشون دادین که ترم های آخر پزشکی هستین ها . انشالله که این تبدیل صورت بگیرد . دعا کنید اگر تبدیلی هم صورت گرفت و کسی ندونست چه غلط هایی کرده ایم ، خدا از یاد خودمون هم ببره که وگرنه خجالتش آدم رو آب میکنه .

    • نسیم گفت:

      بعضی وقتا من نمیتونم اشتباهات خودم رو ببخشم و از یاد ببرمشون.بعد تعجب میکنم که وقتی خود من نمیتونم از اشتباه خودم بگذرم و به قول شما فراموشش کنم چطور خدا میتونه خطای منو ببخشه و حتی به حُسن تبدیلش کنه؟البته خب جوابش معلومه اما درکش سخته که خدا بی ماننده و من فقط یه آفریده از آفریده های خدا هستم.
      لطفا شما هم همه رو دعا کنید.
      ممنون

      • مدرسه طب گفت:

        نکته ی گفتی
        اول ان شالله نسیم خانم دکتری نشه با ویزیت بیست و پنج هزار تومان
        و جلد اخر کتاب راز درمان دکتر احمدیه انتشارات اقبال
        أدب الطبیب‏ انتشارات دانشگاه تهران
        فوائد الطفیه انتشارات المعی
        ؛ کتاب رو هم بخوانند تا مثل بیشتر دکترین با وجدان نشود
        ..
        یک روز یک بنده خدا رو مشکلی داشت
        بعد شنیدن صحبت و دادن دارو ها بهشون قیمت دارو ها رو گفتم
        مبلغ کمی بود با تحجب فراوان در مورد حق ویزیت پرسید
        انگاری عادت شده برای مردم حق ویزیت
        البته حق هم دارن تخصص با بالای بیست و پنج تومان و ازمایشات بالای سی هزار تومان
        کم کم یک بیماری نسبتا ساده بالای صد تومان هزینه بر می دارد

        باشد باقیات وصالحاتی بر ما بندگان خطا کار و عاصی گناه

نظر دهید

*

code

کد امنیتی *