قربانگاه موانع محبوب

 یه روز این خواهر خوب ما گفت که بالاخره بعد از

کش و قوش فراوان !! تصمیم خودش رو گرفته و میخاد چادری بشه و

ما هم که اجازه نداریم به بقیه امر و نهی کنیم ، چیزی نگفتیم و

فقط از تصمیم منطقی ایشون خوشحال شدیم.

منتها چند روز بعد این آبجی آمد گفت که مانعی !!!

پیش آمده. گفتیم مانع چیه؟

گفت کوله پشتی و کفش های کتونی ام که تازه خریده بودمشون .

گفتیم یعنی چی؟

کوله پشتی و کفش رو چه به چادری شدن؟؟؟!!!

گفت هیچ چی دیگه . من که چادر سرم کنم . نمیتونم که دیگه کوله پشتی ناز

و قشنگم رو بندازم پشتم و نمیتونم با چادر کفش کتونی قرمز بپوشم که !!!!

البته میدونستم که این آبجی بلوغی ما تصمیمش محکم تر از این حرفاست

و داره یه جورایی خودش رو برا خدا شیرین میکنه

ولی چون مسئله دخترونه بود با یکی از خواهران بلوغ که دانشجوی پزشکی

هستند مطرح کردم ایشون هم مثل من و شما نیشخندی زد و گفت

عجب مانع مسخره ای !!!!!!!! و ادامه داد بهش بگین بگین دلت رو بکن

و رد شو و این مانع بین خودت و محبوب خودت رو بشکن.

منم تاییدش کردم و گفتم درسته .

اما شب که توی خلوت خودم فکر میکردم و کارای روزانه رو مرور میکردم،

یاد این آیه قرآن افتادم که خداوند وقتی میخاست حضرت موسی رو

به حضور خود بپذیرد فرمود :

فاخلع نعلیک .ای موسی کفشهایت را در بیاور .

تو در وادی مقدس طوی هستی .

اینجا باید خاضعانه و سبکبار بدون کوچکترین دلبستگی دنیایی وارد شوی .

باید کفشها را بکنی تا راحت تر حرکت کنی.

دیدم عجب !!!! برای رسیدن به محبوب باید همهدلبستگی های کوچک

و بزرگ را قربانی کرد . عواملی که مانع شروع حرکت هستند و

نمی گذارند در راه رسیدن به محبوب قدم برداریم فداشدنی هستند.

باید فداشوند تا سنگینی بر پشت نکنند. تا بار سبک شود و

برای حرکت سریع به سوی محبوب باید کفشها را کند.

کمی که بیشتر اندیشه کردم به خود خندیدم و خجالت زده شدم که

چه نیشخند احمقانه ای به آن آبجی بلوغی زده بودم.

من که خود مدعی حرکت به سوی آسمان هستم با این همه

دلبستگی های دنیوی که دارم چه بارهای گناه و غفلتی که

در کوله پشتی خود همراه دارم و بار خود سنگین کرده ام .

و هنوز کفشهای خود را نکنده و پای ارادتم لنگ لنگ هست .

مرا با این اوضاع چه سزاست که نیشخند بر کوله پشتی

و کفش دیگری زنم !!!!!!!!!

جالب این که آین یکی خواهر بلوغی که او نیز مثل من نیشخندی

به آبجی کوچکش زده بود ، دو روز پیش ایمیل داده و سوال کرده است که

آیا به مراسم جشن تولد دختر عمه اش که در روز

شهادت امام محمد باقر (ع) برگزار میشه ، برود یا نه؟

و با توجیه صله رحم و ناراحت میشوند و نروم فکر میکنن خودمو میگیرم

و ریا میشه و……….

طوری آسمون ریسمون کرده بود تا از بلوغ مجوز شرکت در جشن

در روز وفات را بگیرد !! چرا از ما پرسیده بود؟

معلومه دیگه چون نمیتونست تصمیم بگیره . دلش میخواهد برود ولی فطرتش

نمی گذارد و عقلش می گوید نرود . و در این میان نمی توانست

خاسته غیر منطقی دلش را قربانی کند ، از ما کمک خاسته بود.

ما چه گفتیم؟

هیچ چی . کمی کلیات رو توضیح دادیم تا در قربانگاه موانع محبوب ،

خودش تصمیم بگیرد . یا نفس را قربانی میکند و به سوی فطرت خود

بازگشت می نماید که در آن صورت با دل کندن از اسماعیلش ،

عید برایش حاصل است. و باید منتظر امتحانات بزرگتر که

جوایز بزرگتری هم دارند بماند.

و یا با رفتن به مجلس دیش داش نانای !!! در روز وفات ، نمی تواند

از کوله پشتی اش دل بکند و کفش ها را در نیاورده ،

به خانه عمه جان می رود . و این تاوان ریشخندی است که زده است.

اما اگر هم این کار را بکند با شناختی که از او داریم و خدا لطفش را

شاملش کرده ، دوباره پشیمان بر میگردد به سمت محبوب و کار خود

و کار ما رو زیادتر میکنهو باز من در این اندیشه غوطه ور ماندم که

اگر ابراهیم باید اسماعیلش را به قربانگاه ببرد و حسین (ع) علی اصغرش

را فدای محبوب کند ؛‌

من باید از کدام دل بستگی ام دل بکنم تا راهی دیار حبیب شوم !!!!

مانع محبوب من چیست؟

و قربانگاه من !! کجاست؟

به اشتراک بگذارید ! Digg it StumbleUpon del.icio.us Google Yahoo! Reddit

9 نظر برای قربانگاه موانع محبوب

  1. سلام…اقایه برادری شمایین؟؟؟؟؟
    یعنی این وبلاگ ماله اقایه برادریه؟؟؟؟
    واقعا؟

  2. عبدالله گفت:

    سلام
    ممنون از نیم نگاهتون.مطلب جالبی بود.چشم براه ححضور مجددتون هستم.
    یاعلی

    ………………
    هر لحظه حرفی در ما زاده می‏شود

    هر لحظه دردی سر بر می‏دارد

    و هر لحظه نیازی از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش می‏کند

    این ها بر سینه می‏ریزند و راه فراری نمی‏یابند

    مگر این قفس کوچک استخوانی گنجایش‏اش چه اندازه است؟

  3. نسیم گفت:

    یه وقتایی هیچی نگی و فکر کنی بهتره…
    اما فقط یه چیزی!! برگشتن به فطرت خیلی شیرینه.شاید شیرین تر از هیچ وقت دور نشدن.ولی سخت تر از همیشه دور نشدنه.تو این برگشتن ها قربانی دادن هم راحت تر از وقتاییه که اصلا دور نشده باشی.
    .
    .
    .

  4. بنا گفت:

    سلام
    قربانی ، زبان است!

    قربانیش کنید تا جایزه بگیرید
    البته جسارت نشه ها
    بیشتر خودم رو میگم

  5. ثریا گفت:

    سلام. مثل همیشه مطلب عالی بود . خدا کنه به خاطر خدا هم که شده از بعضی چیزها بگذریم و قربانی راه خدا کنیم
    راستی با مطلبی دیگر در خدمتتون هستم

  6. هستی گفت:

    این طوری ب اون دختر نیگا نکن!
    میدونی منم خودم یه زمانی این طوری بودم درست میشه

  7. فرشته گفت:

    چه تعبیر زیبایی بکار بردید.
    دقیقا مصداقش بود.
    برای همه چی کاربرد داره
    خداوند وقتی میخاست حضرت موسی رو
    به حضور خود بپذیرد فرمود :
    فاخلع نعلیک .ای موسی کفشهایت را در بیاور .
    تو در وادی مقدس طوی هستی .
    اینجا باید خاضعانه و سبکبار بدون کوچکترین دلبستگی دنیایی وارد شوی .
    باید کفشها را بکنی تا راحت تر حرکت کنی.

  8. مرتضی گفت:

    قربانی خودمونیم. باید خودمونم قربانی کنیم تا همه چیزو بگیریم

نظر دهید

*

code

کد امنیتی *