کفتر بازی بلوغی ۴ ( تسویف دام موثر شیطان )

بازم عیدی رفته بودم خونه مادربزرگم ، دیدم دایی پشت بام داره کفتر بازی میکنه و منم رفتم

پیشش تا یک ساعتی هم شده ، بی خیال زندگی ماشینی و مشغله هاش بشم ،

تا خاستم از راه پله سرمو ببرم بیرون و برم رو پشت بوم ،

دایی اشاره کرد بشین !! منم که به اَدا و اَطفاراش عادت دارم خزیدم کُنج دیوار.

داییم غُر می زد و زیر لب تند تند می گفت : دِ بپر دیگه ! برگرد بیا !

معطل نکن ! طولش نده ! الان بهرام سیاه خنّاس کار خودشو میکنه !!

گفتم چی شده دایی؟ بازم که هوایی شدی !!

دایی چپ چپ نیگام کرد و گفت : هیچ چی بابا ، کفتر خالدارم رفته

نشسته قاطی کفترهای بهرام سیاه ، بهرام هم کمین کرده که بگیرَتِش .

لامصّب کفتره هی میخاد بپره برگرده ها، بازم مشغول میشه و نمی پره ؛

گفتم : دایی مگه کبوتر خالداره نمیدونه عوضی رفته اونجا ؟ و اگه گیر بیفته ،

بهرام پرهاشو قیچی میکنه و دیگه نمیتونه پرواز کنه و یه جورایی اسیر میشه؟

داییم گفت چرا میدونه ! گفتم : پس چرا رفته؟

داییم همونجوری که هی راست و دولّا میشد و اون ور رو می پایید گفت :

خب مگه شما همه جاهایی که میدونی نبایس بری ، رعایت میکنی و نمی ری؟

همه چیزایی رو که بایس رعایت کنی ، رعایت میکنی؟ و اصلا اشتباه نمیکنی؟

گفتم دایی ! داری درس اخلاق می پرسی؟ خب معلومه که نه .گاها آدم دچار

غفلت میشه و یه لغزشهایی سر میزنه خب !

دایی گفت : خب کفتر خالدار هم با اینکه میدونه نبایس منحرف بشه

و بره اونجا ، ولی غافل شده و رفته !

گفتم : خب حالا چرا برنمیگرده ؟ گفت : خب منم از همین حرصم میگیره .

گفتم بذار اینجاش رو هم من برم رو منبر آق دایی !!

بگم چرا دست دست میکنه و نمی پره و برنمی گرده؟

داییم گفت نه نمیخاد بگی  ! ولی من خودمو جمع وجورکردم و گفتم : دایی مگه شما نمیدونی

که وقتت داره میگذره و بایس ازدواج کنی ،

گفت خب ، گفتم خب به جمالت پس چرا امروز و فردا میکنی ؟

هی میگی بعدا و بعدا ،و مادربزرگ و مامانمو سر میدوونی ،

یا اون روز بحثمون بود و گفتم که این کفترای غریبه رو که مینشونی رو پشت بوم

و می گیریشون حق الناس هستند و بایس طلب حلالیت و رد مظلمه بکنی ،

گفتی آره میکنم اما بعدا .

یا گفتم بیا قرار بذاریم صبح ها برا تقویت جسم واعصاب بعد نماز بریم نرمش و پیاده روی

، گفتی از اول مهر ، داییم گفت خب منظور؟

گفتم هیچ چی دیگه ، همون جوری که شما و من و یه جورایی همه

در جبران اشتباهات و گرفتن تصمیم های خوب و توبه کردن دچار تسویف هستیم ،

کفتر خالدار هم ، توی بازگشت از بام بهرام سیا دچار تسویف شده و

الانه که بیفته دست بهرام به قول خودت خنّاس .

داییم گفت تسویف؟ ……. تسویف دیگه چیه؟

گفتم همین دست دست کردن و سوفَ سوفَ (بعداً بعداً ) گفتن.

یکی از دام های اساسی شیطان هست برا به تاخیرانداختن بازگشت بنده های خدا

دیدی اونایی که میخان کنکور بدن ؟ هی میگن از این شنبه شروع میکنم به

درس خوندن. بعد عروسی دخترخاله شروع میکنم . از مهر شروع مکینم …..

انسان هم برا ترک کارای بد و شروع کارهای خوب دچار تسویف میشه و

یه هو دیدی که وقت تموم شد و دیگه فرصتی نموند.

من داشتم با گوشی از کفترا عکس میگرفتم و داییم که دیگه نشسته بود و

گوش می داد گفت: من که میدونم یه جورایی داری برا بلوغ مطلب آماده میکنی و

اینا حرفای خودت نیست ،ولی کمی از خدا و توبه وحرفای اساتید بگو . دلم گرفت .

گفتم آره دایی . اینا حرفای من نیست یعنی کار ما شیلنگی هست .

فقط آب رو از منبع منتقل میکنیم .

دایی گفت: حیف که شیلنگ پلاستیکی بدبو  هستی باج اوغلی 🙂

مواظب باش مزه آب رو عوض نکنی .

گفتم دعام کن دایی . بد جوری فقط نویسنده شدم و دریغ از عمل به دانسته ها .

و ادامه دادم ، وقتی آیات توبه نازل شد و معلوم شد هر کی هر گناهی

کرده باشه و هر قدر خراب کرده باشه کار رو ، اگه پشیمون بشه ،

خدا همون لحظه میبخشه و توبه شو قبول میکنه. ابلیس ضجّه ای زد و

همه اعوان و انصارش رو جمع کرد و گفت بد بخت شدیم . از این به بعد

هر چی تلاش کنیم و بنده ها رو گمراه کنیم ، آخرش توبه میکنن و بخشیده میشن

شیطان و دوستاش جلسه کردند و رفتند تو فکر . تا اینکه یکی از اونا که

اسمش ” خناس “ بود گفت : این با من . من نمیذارم آدم موفق به توبه بشه .

گفتند چه جوری ؟ خنّاس هم گفت : انسان رو جوری مشغول و غافل میکنم که

هی میگه بعدا توبه میکنم. کارای بد رو بعدا ترک میکنم و

کارای خوب رو در آینده نزدیک شروع میکنم.

و همینجوری آینده آینده میکنه تا اینکه یه هو غفلتا مرگش میرسه و بدون توبه

از دنیا میره و مستقیم میره جهنم توی آتیش. و خلاصه

ادامه بعداً بعداً گفتن ، حال کارهای خوب رو هم از آدم میگره یعنی انگیزه ازبین میره.

بله دایی تسویف همون سوفَ سوفَ گفتن و بعداً بعداً کردن هست .

داییم که بد جوری محو صحبت شده بود و کلاً کفتر خالدار یادش رفته بود

گفت : جداً اسم اون شیطانچه خنّاس بود ؟ مثل بهرام خنّاس؟

گفتم آره اسمش خنّاس هست و خنّاس هم در لغت یعنی

اونی که حمله میکنه و ضربه میزنه و کارشو میکنه و برمیگرده

مخفی میشه و کمین میکنه تا در فرصت مناسب دوباره حمله کنه و ضربه بزنه .

دایی گفت درست مثل بهرام سیاه . و ادامه داد بایس خیلی مواظب

دام های شیطون باشیم .تا مشغول دنیا نشیم و هی برا بازگشت فردا فردا نکنیم ،

یه هویی وغفلتا مرگمون می رسه و بدون اینکه حرکت رو شروع کرده باشیم

پرهای پروازمون رو قیچی می کنن و راه آسمون برامون بسته می شه .

داییم رفت تو فکر و منم ، تو راه که برمی گشتم باز تو فکر این بودم که

یکی دیگه رو تکونی دادم فطرتش رو و برا بازگشت و توبه تشویقش کردم

ولی بد بخت خودم که موندم توی غفلت و سکون و تسویف .

تو این فکرا بودم که دایی اس داد :

احسان کفتر خالداره برگشت و بهرام خنّاس موند تو خماری .

به امید بازگشت همه و خماری خنّاس واقعی !!!

به اشتراک بگذارید ! Digg it StumbleUpon del.icio.us Google Yahoo! Reddit

10 نظر برای کفتر بازی بلوغی ۴ ( تسویف دام موثر شیطان )

  1. maryam گفت:

    سلام بسیار زیبا و آموزنده ممنون

  2. منصور گفت:

    سلام دوست خوب من خوشحال شدم که با شما اشنا شدم قلم خوبی داری ولی حیف بیشتر از متن داستان به حاشیه رفتی واجازه ندادی خود مخاطبت منظور وهدف تو رو پیدا کنه ! خودت موضوع رو مطرح کردی خودت هم حل واینجا فقط مخاطبت همین جوری خوند خوند اومد پایین بدون هیچ برداشتی چون خودت تمام برداشت داستان رو برای مخاطبت رو کردی بهرصورت نظر من این بود ولی ادامه بده چون زیبا نگارش می کنی البته با توجه به عرایضم ، موفق باشی بازهم به من سر بزن ونظرخودتو بابت داستانم بگو ممنونم خدا حافظ

    • ایلیا گفت:

      سلام / در پاسخ به نظر منصور
      آخه بنده ی خدا، اون چیزی که جنابعالی فکر می کنید حاشیه است لوب و اصل مطلبه!
      این هم که می فرمایید “بدون هیچ برداشتی” منظورتون رو از “برداشت” باید مشخص کنید.
      تازه تا اونجایی که من مطالب این سایت رو مطالعه کردم هیچ کدومش شبیه پازل یا “هزار راه” نیست که بخای حلش کنی و اگه هم نتونستی توش گم بشی!

  3. تا کی برای دیدن رویت دعا کنم؟
    تا کی دو دست خویش به سوی خدا کنم؟

    در پیشگاه قدس تو از خاک کمترم
    بگذار خاک پای تو را توتیا کنم

    امّید زندگانی من ، مهدی عزیز!
    من آمدم به درگه تو التجا کنم

    با این زبان الکن و این طبع نارسا
    هر جا روم برای ظهورت دعا کنم

    جبریل مفتخر به گدایی کوی توست
    لایق نیَم گدای تو خود را صدا کنم

    با نامه ای سیاه به درگاهت آمدم
    شاید تو را ز آمدن خود رضا کنم

  4. بی نشون گفت:

    سلام

    قرار پنج شنبه ای ما…فرازی از دعای کمیل

    قرار های پنج شنبه ای مون به پایان رسید.
    ان شا الله شب جمعه هامون به دعای کمیل روشن باشه
    به امید برطرف شدن موانع ظهور
    اللهم عجل لولیک الفرج

    به نام خدا

    …ای بخشنده کامل ترین نعمت ،ای دفع کننده هر بلا و مصیبت،ای نور دل های وحشت زده در ظلمات ،ای دانای علم ازل تا ابد بی آموختن ،درود فرست بر محمد و آل محمد(ص)و با من آن کن که لایق حضرتت توست ،وآن نکن که من لایق آنم ،و درود و رحمت خدا بر رسول وامامان با برکت از اهل بیتش،و سلام بر آن بزرگواران باد.

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    یاعلی (ع)

  5. برای سفر زندگی، تصمیم گرفته بودم به مقام برسم…
    چیزی از آن نیافتم؛ تصمیم گرفته بودم به ثروت برسم…
    حاصل آن را قانع کننده نیافتم؛ تصمیم گرفتم توشه ­ای از
    دانش را در کوله بار سفر خود اندوخته نمایم…یافتم که
    دانش دربرگیرنده همه چیز است اما من هیچ ندارم…و
    هیچ نمی­دانم؛ در حالی که سفر آرام آرام ولی بطور مطمئن رو به پایان است.

    انسانیت بیش از زندگیست آنجا که زندگی پایان یافت او ادامه می یابد….

  6. سلااااام.بعدازیک سال انتظار ودوری بازگشتیم بامطلبی ازنوع”شروع دوباره”
    متنظرحضورشماهستیم.مارو زیادمنتظر نزارید.یاحق

  7. از تهی سرشار
    جویبار لحظه ها جاریست

    زندگی را دوست می دارم
    مرگ را دشمن

    [گل]
    قلمتان پاینده
    [گل]

  8. زهرا گفت:

    سلام گاهی یه سری به ما بزن

  9. سلام مطالبتون عالی و مفیدن من و دوستان خاننده شما شدیم به امید عمل

نظر دهید

*

code

کد امنیتی *