دسته: داستان

۰

#خاطرات_محرم

🌴نوجوون بودم و #هیئت محله مون تازه دسته #زنجیر_زنی راه انداخته بود، خیلی #ذوق داشتیم برا زدن طبل و زنجیر جلو مسجد آقایی پشت وانت بلندگوها #زنجیر پخش میکرد تا دسته #حسینی راه بیفته…...

۳۱

داستان اعتکاف چوپان عاشق

 منطقه ای ییلاقی در دامنه طبیعتی زیبا، محل گشت و گذار بود و چوپانی جوان از روستای مجاور ییلاق، معمولا در آن حوالی مشغول چرانیدن گوسفندان بود. طبیعت سر سبز و شادابی آن روح...

قربانگاه موانع محبوب ۹

قربانگاه موانع محبوب

 یه روز این خواهر خوب ما گفت که بالاخره بعد از کش و قوش فراوان !! تصمیم خودش رو گرفته و میخاد چادری بشه و ما هم که اجازه نداریم به بقیه امر و...

پتروس_فداکار ۰

پتروس_فداکار

👌بچه که بودم مثل خیلی از پسرای #دهه_شصتی از پتروس فداکار خیلی خوشم می آمد و به نوعی الگوی دوران کودکی ام بود . 🔴یادش بخیر زمستونها توی صف خرید نفت که انگشتام کِرِخ...

داستان ما 5 نفر ۱

داستان ما 5 نفر

امتحان مکانیک سیالات 2 استاد سخت گیرش قبلا وعده داده بود پوست بچه ها رو سر جلسه می کنه!! همه گیر سؤال اول بودند و استاد داشت همونو توضیح میداد که  بی هوا گفتم...

مناظره ایزی لایف و مای بی بی ( نهایت لذّت در اوج ذلّت ) ۱۰

مناظره ایزی لایف و مای بی بی ( نهایت لذّت در اوج ذلّت )

چند روز پیش ، آی کی یو اس ام اس داد که اگه اینجایی ، زود بیا که سلمان و آقا طنّاز بحثشون شده و اوضاع خفنه!! نوشتم چی شده؟ جواب داد تقصیر خودته دیگه !! سر قضیه تیکه های طنز آق طنّاز ...

کفتر بازی بلوغی ۴  ( تسویف دام موثر شیطان ) ۱۰

کفتر بازی بلوغی ۴ ( تسویف دام موثر شیطان )

بازم عیدی رفته بودم خونه مادربزرگم ، دیدم دایی پشت بام داره کفتر بازی میکنه و منم رفتم پیشش تا یک ساعتی هم شده ، بی خیال زندگی ماشینی و مشغله هاش بشم ، تا خاستم از راه پله سرمو ببرم بیرون و...

یاد مرگ در کلنیک پزشکی ۳

یاد مرگ در کلنیک پزشکی

آنفلوانزای نوع چندم گرفته بودم و مجبور شدم برم دکتر- قربونش برم آقا دکتر هم سه تا سفتریاکسون نوشت برامون- نمیدونم نوش جان کردین یا نه – گاوکشه بلانسبت – خلاصه به خواهش من...

خدا – خرما– هم خدا هم خرما – هیچ کدام، کدام را انتخاب می کنید؟ ۲۲

خدا – خرما– هم خدا هم خرما – هیچ کدام، کدام را انتخاب می کنید؟

وقتی کودک بودم ،باران که می بارید ،خیلی خوشحال می شدم پدرم می گفت:  باران را خدابرای ما می فرستد. گلهای باغچه ی حیاطمان بعد از باران خیلی ناز می شدند.  مادرم می گفت:...

تعمیرگاه مکانیکی بلوغی   ( برای خدایی شدن از کجا شروع کنیم؟؟!! ) ۱۹

تعمیرگاه مکانیکی بلوغی ( برای خدایی شدن از کجا شروع کنیم؟؟!! )

چند روز پیش باطری ماشینم ادا در می آورد و بردمش تعمیرکاری ممد برقی. اوستا ممد یه وراندازی کرد و گفت از دینامشه آقا احسان . باطری رو شارژ نمی کنه، و شروع کرد به باز کردن دینام. همون جوری که اوس ممد  داشت...